و كاميابي عمدهٴ نيمهٴ اول، غليان عظيم عرفان مسيحي در سايهٴ اكهارت و دوستان خدا. البته بايد بهخاطر داشته باشيم كه ردهبندي ما مانند هر ردهبندي ديگري تاحدي مصنوعي است. ما همهٴ اين عرفا را در نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم، جا داديم. بيشك بزرگترينشان، يعني اكهارت در سال 1327 از دنيا رفت، ولي تاولر تا سال 1361، و زوزو تا سال 1366، زنده بودند، بهعلاوه
الهيات آلماني، كه تاريخ تأليف آن را تنها ميتوان به حدس معلوم ساخت، ممكن است پس از سال 1350، يا بههمان ترتيب پيش از آن، تأليف شده باشد. در صومعهها نويسندگان عرفاني و زاهدكيش ديگري سرگرم كار بودند. بهتر است از يكي ديگر ذكري كنيم كه شهرت زيادي يافت؛ او لودُلف ساكسوني بود و در سيزدهم آوريل 1378، در سنين پيري درگذشت. پس از آنكه سي سال در طريقت دومينيكي بود، در حدود 1340، وارد شارترهاوس استراسبورگ شد. آثار متعددي نوشت، دربارهٴ مزامير داود (چاپ اول اشپاير 1491). در
علاج وسوسهها، ولي شاهكارش زندگينامهٴ مسيح از چهار انجيل است، كه تنها زندگينامهٴ مسيح نيست، بلكه مجموعهاي از مطالب و موضوعات، شرحها، تفسيرها، نصايح و غيره دربارهٴ اوايل مسيحيت و منتخبي از انجيلهاست و در تعدادي از كشورها رواج خارقالعادهاي يافت، چندانكه تعداد زيادي نسخههاي خطي و چاپهاي قديمي آن به زبانهاي مختلف در دست است. قديميترين چاپ آن دوبار در سال 1474 انجام گرفت (استراسبورگ و كلن) و پيش از پايان سدهٴ پانزدهم، يازده بار ديگر، به لاتيني تجديد چاپ شد. به زبانهاي ديگر هم چاپهاي قديمي آن انتشار يافت: هلندي (آنتورپ 1485، 1487، 1488، دِلْفْت 1488، اِزوُوله 1495)، فرانسه (ليون 1487، 1493، پاريس 1500 ـ 1503)، كاتالونيا (بلنسيه 1495، 1500)، پرتغال (ليسبون 1495).
ترجمههاي آلماني، اسپانيايي و ايتاليايي بعدها چاپ شد. آخرين چاپ لاتيني در سالهاي1865
،1878 در پاريس منتشر شد. لودُلف يكي از نويسندگان متعددي است كه پيروي از مسيح را بهوي نسبت دادهاند؛ موٴلف
پيروي از مسيح بيشك، با زندگينامهٴ مسيح لودُلف آشنايي داشته، كه با صداي بلند در صومعهها خوانده ميشد. گفته ميشود واژهٴ Jesuita را لودُلف معرفي كرده، يعني او گفته است غسل تعميد ما را مسيحي ميكند، ولي براي وصول به ملكوت آسمانها بايد عيسايي (=يسوعي Jesuita) شويم.
بديهي است كه كتابهايي مانند زندگينامهٴ مسيح بيش از آثار پيروان آكمي خواننده پيدا ميكرد. آكميان گروه بسيار كوچكي بودند (مانند معتقدان واقعي به اصول نسبيت امروزي)؛ آنان گروه پيشاهنگ را تشكيل ميدادند و پيشاهنگان هم ناگزير هميشه انگشتشمارند. اغلب نويسندگان سنّتهاي كهن را دنبال كردند. مثلاً، يوهان ليوانيايي كه در حدود 1374 در ترِوِز برآمد، در رد آكمي نوشت. يوهان فون دامباخ در حدود 1366 كتابي در
راهنمايي الٰهيات نوشت، كه داراي ملاحظات عجيب روانشناختي بود (شايد بتوان او را نويسندهٴ پيشگام روانكاوي